دست و دلنوشته های ممنوعه

خرید بک لینک
این روزا نه بد میگذره نه خوبتیکه ها که کلا زیاد شدهدوستی ها به صورت کلی کمرنگ شدهامتحانای میانترم خیلییی نزدیکناز جمعیت تقریبا هیچ خبری نیست کارای نکرده هم زیاد شدهاز دیروز سرما خوردم که این جالبترین بخششهجز گلو درد این حالت سستی و کاهلی و گیجی و سر درد رو دوس دارمگلو درد رو اعصابمهس.ر در مورد یه نفر که میخواس باهاش دوس بشه کلی حرف زدبعد وسطش گف تو یه زمانی منتظر بودی من برگردماما الان که برگشتم نه خوشی نه شادی نه غمی...دیدم راس میگه و چقد رسم دنیا عجیبه و چقد باید زودتر میومد و نیومددیگه...اممم ها امروز خیلی حرصی کلی حرف که در مورد ب.ص داشتم به م.ش گفتمینی خیلی عادی گفت برای سینما بهش خبر بدیممن یهو شرو کردم که با ما نمیاد و فلان و فلانآخرش م.ش گفت به من چه برو یا خودش بگو:))سر همین که سینما رو به ۲نفر گفتمم با م.ذ یه بحث ریزی کردیمگف اگه من بودم کلی دعوا میکردی و فلان ولی چون خودت گفتی اشکال ندارهپ هم که دیشب یه بحث ریز داشتیم در مورد اینکه چرا بی من رفته شناساییامروز باز دوباره رفته بود.میگه تو مریضی اگه میگفتم میومدی اذیت میشدیخیلی ارزشمند بود کارش ها خیلی زیاد دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 12:54

همین الان خواهر گرامی عکسی باز کردن و توضیح دادن امروز کیا رفته بودن اسباب کشیبعد جدا از دعوایی که با مامانم کردم که گفت تو چرا نبودیو اصا فک نمیکنه آقا سرما خوردم چرا همیشه و در هر حالتی میخواد تیکه بندازهو هی میگه توکه بیکاری نرفتی چرا و ....پووووفعکسشون رو دیدم دلم خواستحوصله ندارم البته.نمیدونممثین که دوست عزیزمون و سرکار ب هم باز باهم حضور داشتنحرصی ام که اینو میگم وگرنه به من چهوووهمون آدمی که صب رف خبر نداددیروزم رف خبر ندادو بعد که گفتم چرا دایورت میکنی گف میخواستم اذیت نشیبعد میام میبینمتهمون آدم عصر مسیج دادم که چی شدو وقتی فهمید م.ذ نمیاد گفت میخوای خودت بیا همینجوریگفتم همینجوری نمیام بگو تا بیامگف نمیدونممیخوام بگم میتونه مزخرف هم بشه دنیا کلاهرچند میدونم اینا مشکلات بزرگی نیستمینویسم که آروم تر بشم دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: چس ناله,چس ناله های عاشقانه,چس ناله های یه مغز, نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 12:54

خیلی باحاله هروقت میام آه و ناله کنم مینویسم که روزای خوبی پشت سر گذاشتمبعد یهو وارد فاز چس ناله میشم باز :))روزهای گذشته ی خوبی داشتیمبیرون رفتناباهم بودنادیدناحرف زدنادست گرفتناامروزم کارگاه مواد رو نرفتیمدمشون گرم بچه ها کنارم بودن نامردی نکردنمخصوصا ب.ص که فک نمیکردم مرام بذاره اما کلی دمش گرمبعد سیانور رو دیدیم دیگه.خوب بود البته نه به اندازه ای که فک میکردماما فیلم بدی نبود کلا و دیدنش خالی از لطف نبودپ هم طبق حرفایی که زده بودیم نامردی نکرد و نپیچوند و کنار من نشستحرف های کوتاه بین فیلم هم با پ خیلی جذاب بودخوش گذشت واقعا سینمابعد رفتیم که یه چیزی بخوریم اول که اشتبا رفتیم بعد دوبار پیاده شدیم اشتبا بود باز تصمیم گرفتیم بریم یه جا دیگه اونم یه بار پیاده شدیم اشتبا بود باز تصمیم گرفتیم بریم یه جای دیگه بالاخره به اون رسیدیم:)).حالا ۳تا ماشین داشتیم ولی چون اول فک میکردیم یه جای نزدیک میریم ۷نفری با ماشین من بودیمخلاصه آبمیوه زدیم و دیر شد تا رسوندیم بچه هارو و م.ذ هم گفت یهش گفتن دیگه حق نداره بره بیرونخلاصه که هنه حدود ۱۱ دیگه خونه بودنپ مسیج داد که خوابش میا دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: سینما تیکت,سینما کوروش,سینما آزادی, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 12:54

صفحه بندی